خانه سیاسی “از رنجی که می بریم”

“از رنجی که می بریم”

0
در این کهنه بازاری که نامش را جهان می خوانیم و در این پستوی هزارلایِ تو در تو‌ای که دفتر و دیوانش می نامیم؛ دیرگاهی است که از سر اضطرار و ناچار صبحگاهان را به بامدادان گره می زنم و در این قمارخانه از این میانه البته آنچه باختنی است و بازگشتی به جوی ندارد عمر آدمی است که ساری و روان در کالبد زمان جاری است و موی سپید بالای پیشانی تا فرق سر گواهی بر آن است.
هرگاه که اندک فرصتی یابم تا بر آن همه زمان متمرکز شوم، سال های بسیاری از پیش بوده است که از این دیوان و دفتر اداری بدان دفتر کلاس و مشق مدرسه عزیمت نمایم و مسیری از ابد به ازل بپیمایم، گویا آن که از انتهایی که هرگز نیامده به آغازی که هرگز نبوده و نبوده ایم ممکن نمی نماید. به هر تقدیر تا حافظه یاری می کند از دبستان تا دبیرستان و دانشگاه و آزمایشگاه و مزرعه و باغ حساب های جهان را شمرده ام و بی ربط نخوانده و نگفته و نشنیده ام و هرجا به نادانی رسیده ام کتمان حقیقتی که ندانسته ام نکرده ام.
آنچه دیروز و در گذشته بر ما رفته است، بی شک امروز بر امروزی ها؛ و فردا بر آیندگان خواهد رفت و خُنُک کسی راست که از این منقاد از زمان درس و پند و اندرز گرفته و توشه ای برای فردایش چاره کند.
مراد از این همه بازخوانی گذشته، بیان تکرار تلخ سرگذشت وزارتخانه ای است که نه به بیان اعتراف به ناآگاهی؛ که اتفاقاً بر عکس آن به گواه دوست و دشمن؛ توهم دانایی بالانشینانش بدین روزگار افتاده است، که گرسنگی نه بر آدمیان که از قضا بر گوسفند و گاو و مرتع و «بیابان زی» نیز سرایت یافته است و چه چاره از خودخواهی بشر و آدمیانی که غرور و اضطرار به جای تدبر و تدبیر و فهم ورزی بر پیکره آنان مستولی و با تازیانه نابخردی کالبد طبیعت و محتویات زنده و غیرزنده ی آن را می خلند و چه تلخ است حکایت روزگاری که از میانه ی خود، راه صلاح گم کند و مصممان خردورز به گوشه ای رانده و قبیله ای ترسو و سرنوشتنخوان و عاقبت نیندیش خامه ی فرمانبردار بر دست بگیرند؟!!
با فهم اندیشه ی تاریخی و خواندن داستان کنونی آویزان شده بین نفهمیدن امروز و نخواندن فردا چه سرنوشت محتوم و محکومی در انتظار دخترک سیستان و بلوچستانی است که از طبیعت این خدا و یک حکومت جهان پندار فقط یک دلو آب شرب برای خواهران و برادران تشنه اش از برکه ی مکدر خواسته است ؟!! و تکلیف دامداران اردبیل تا مرتعداران گلستان و باغداران یزدی تا حناکاران رودبارجنوب و قلعه گنجی تا سیب زمینی کاران همدانی و پسته کاران کرمانی و نخلداران آبادانی و گاومیش های حیران در هورالعظیم و دشت های برشته و سوخته از بی مهری و بی آبی و آدمیان درمانده از دریا و زمین و هوای نافهمیدنی مسئولانی بی خیال و سردرگم و گیرافتاده در دالان سیاست و از این جناح بدان جناح و تکاپوی برای سرک کشیدن به دالان های متصل به رئیس جمهور و حلقه نزدیک به آن و هر آن که بر مغز و روح و دست او موثر است؛ چیست و چه دستاوردی برای این اقلیم سوخته و برشته و آدمیان و گاومیش ها و مراتع و جنگل های بی پناه در برابر آتش خشمش دارد؟!!!!
فریاد و بیداد از ستم خواهی ایران امروز در آتش ندیدن ها !!!!!

آی رئیس جمهور منتخب !!!!

چشمانت را باز کن و دست رد بر سینه ی همه بی تدبیران و کم خردان بزن و امروز سخت ایرانیان و فردای مبهم آنان را دریاب و بیلی خاک بر سیلِ ویرانگر و روانِ تورم و گرانی افسارگسیخته بریز و از ورود دام های آبستن لابد رسیده به در کشتارگاه ها ممانعت به عمل بیاور و کشاورز و کارگر و روستایی و عشایر و شهری و کارمند بی پناه مقابل کرونا و سیل و ملخ و بی آبی و آتش؛ و بدتر از همه نابخردی مدیران نالایقی که با ستمگری جای خردمندان دستپاک را گرفته اند را با چشمان خودت ببین نه با زبان آنانی که برایت از اتمسفر ایران امروز گزارش می آورند و آن چه از زبان آنان می شنوی با آنچه در دنیای بیرون از پنجره اتاق کارتان رخ می دهد از زمین تا ثُریاست!!!!!
من در کنار ۸۵ میلیون ایرانی داخل و قریب به ۵ میلیون و اندی ایرانیِ مهمانِ خارجی ها دلواپسِ امروز سرزمینمان هستیم و هر روز، شما را با هزاران امید از دریچه تلویزیون همراهی می کنیم تا چگونه از سر صدق و راستی دست یاری به سوی ملت خود می کشی وبدانید که هرگز ایرانیان وطن پرست مملکت خود را رها نمی کنند و دست یاری خویش را از هر که از آنان استمداد طلبند پس نمی زنند.
آقای رییس جمهور عزیز اجازه ندهید کووئیدهای ورژن ۲۲ که شعارهای رنگارنگ ناشدنی می دهند و کوچکترین اطلاعاتی از درون این وزارتخانه نداشته و اقتضائات کشاورزی امروز ایران را نمی شناسند در قامت وزیر بعدی وزارت جهاد کشاورزی که خانه امید مردم است و نام و نان و یا خدای نکرده ننگ و جان آنان در آن نهفته است را تصرف کنند و چوب حراج بر امید مردم در این خانه زنند و مدیران و کارشناسان صاحبنظر این وزارتخانه را در بازار بردگی مصر به فروش برسانند و بُنجُل هایِ سیاسیِ درس ناخوانده و شاگردِ تنبل های کلاس را بر جای آنان بنشانند اتفاقی که هر روز و هر روز دیده و می بینیم و این عامل بیشتر از خشکسالی و تحریم و تورم کمر کشاورزی ایران را شکسته است !!!!!
به امید روزی که وزارت جهاد کشاورزی مانند خرمشهر عزیز آزاد شود!!!

 

دکتر سیدیعقوب _موسوی
متخصص بیوانرژی و فیزیولوژیست گیاهان زراعی

بدون نظر

پاسخ شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

خروج از نسخه موبایل