صفحه اصلی / 274 / نظارت، انتقاد و آزادی در حکومت اسلامی
نظارت، انتقاد و آزادی در حکومت اسلامی
نظارت، انتقاد و آزادی در حکومت اسلامی

نظارت، انتقاد و آزادی در حکومت اسلامی

مطالبی که در پی می‌خوانید قسمت سوم از مقاله‌ای است به همین نام که در دو شماره «۲۷۱-۲۷۰» و «۲۷۳-۲۷۲» مجله گزارش قبلاً چاپ شده بوده است. در مقاله اول موضوع تشریع دین و بیان آن درسوره مبارکه شورا در‌قرآن کریم که آخرین سوره‌ای است که به رسول‌الله – ص – در ‌شهر ‌مکه نازل شد و ‌طی آن به موضوع تشریع دستورات عملی دین از خود دین، در آیه ۱۳ این سوره اشاره می‌شود که؛ به همه پیامبران اعظام از‌حضرت نوح، ابراهیم‌، موسی، عیسی و آخرین آن‌ها رسول‌اکرم اسلام علیهم صلوات الله اجمعین، وصیت یا امر شد، تا انسان‌ها روش عبور سالم از این دنیای مادی را  – که از آن در روایات به قهوه‌خانه‌های بین‌راهی تعبیر‌شده است – بیاموزد و در ورود به عالم ابدیت بی‌مکث و توقف به جایگاه اصلی خود نزد خداوند ملیک مقتدر، واصل شود.

قبول انتقاد و اظهارنظر

در قسمت دوم اشاراتی ولو‌ کوتاه و فهرست‌وار ‌از ‌عملکرد پیامبر اکرم – ص – و توصیه‌های قرآن‌کریم به آن حضرت در قبول انتقاد و اظهارنظرهای پاکان جامعه – که نظری جز اجرای دستورات حق‌متعال نداشتند‌ – می‌شود.

از آن پس نظری به عملکرد رسول‌الله – ص – و دستورات امیرالمؤمنین – ع – در دوران حکومت ایشان بعد از پیامبراکرم – ص – می‌اندازد تا معلوم شود که قدر ‌و ‌منزلت انسان که خداوندش او را در ‌بهترین قوام آفریده، قبای تکریم و تعظیم بر تن او کرده، تو را خلیفه خود در زمین قرار داده و امانت عظمای خود را که همان مجموعه همه اسماء و آثار آن ذات‌مقدس است به او سپرده است، در جامعه با این مخلوق مکرم چه رفتاری باید شود.

اینک قسمت سوم این مقاله را که تکمیل مطالب قبلی چاپ شده در آن دو شماره فوق‌الذکر است از نظر خوانندگان می‌گذرد، تا شاید آینه‌ای باشد بر آن چه دستورات دینی ماست در نظارت‌بر ‌حاکمان جامعه و انتقاد از‌عملکرد آن‌ها و آزادی‌هایی که حاکمان دین باید برای تکریم انسان در جامعه برای آن‌ها قائل شوند.

قسمت سوم

علاوه بر این‌ها، شیخ عبدالحریم صاحب‌الفصول – حائری – در کتاب «حِکم تشریع احکام دین» که در تاریخ ۲۵ ماه ربیع‌الثانی ۱۳۳۶  – بیش از ۱۰۰ سال پیش – چاپ شد، موارد بسیار مهمی از دستورات دین در ‌مورد حکومت و امور اجرایی در جامعه ارائه می‌دهد که فوق‌العاده قابل‌توجه‌ است. در دهه‌ها و بلکه قرن‌های گذشته معمولاً علماء تراز اول دینی، به اداره حوزه‌های علمی و تربیت طلاب خود مشغول بودند و نادراً به امور حکومتی، آن‌هم در ‌مواردی که تضادی با حکمرانان پیدا می‌کردند اظهار‌نظرهایی نموده و کلیه امور حکومتی و اجرایی مملکت را به حاکمان واگذار ‌می‌کردند.

ولی بسیار اندک از‌علماء تراز ‌اول در‌امور حکومتی، آن‌‌هم نه به‌علت طمع در احراز مقامی بلکه دادن ارشاداتی سازنده عملی، اظهار‌نظر‌ و دخالت می‌نمودند. اعتقاد به منزلت و مقام انسان‌ها در جامعه و ‌ارج نهادن به حقوق ملت و پاسداری آن از طرف علماء در مقابل حکمرانان بسیار بیشتر بود. لذا اظهارات ذیل ایشان جزو مستثنیات است.

«چنانکه یکی از آن احکام که سیاست امم و نظام این عالم است‌، با اینکه به‌صورت طبیعی و به طبایع نزدیک است و تمام اهل عالم بر‌اصلاح آن نهایت اهتمام دارند، هرگاه منصف دانا‌، نه متعسف نابینا  – گمراهِ کور – که مطّلع به تواریخ و سیر عالم و متتبع احوالِ طبقات امم باشد و به دقتِ تمام ملاحظه کند، خواهد یافت که شاهدِ حقیقتِ سیاست،که اداره‌شان مشترکه است به مقتضای حکمت، با زیب حریتی تام و زینت مساوات حقوق و اخوتی تمام، در بزم این عالم، در آغوش مراد آزادان نیامده، چنانکه در ظهور شرایع و ادیان، به کام آنان رسیده است. اگر در رخساره قوانین مجعوله دول، طراوتی مشاهده شود جلوه و نمایشش، از آن زیب و حللی است که از قوانین ادیان استعاره کرده‌اند چنانکه قصور و خللش از تصرفاتی است که به رأی و نظر خود نموده‌اند.

اگر در نظام ملتى، اختلال و علتى یافت شود، یا به سبب نسخ احکام آن ملت است به مقتضاى وقت، و یا به علت دستِ بازىِ رؤساء خود غرض است که اقتصار نمایند به رأى خود در امور عامه که اصول دیانت، به متضاى حق استشاره و اتفاقِ  – همراهی – آراءِ ملت را در‌آن مدخلیت شده است. یا تصرف کنند در حقوق خاصّه ملت به میل و هوای خود، بدون بیم از تبعاتی که شریعت برای آن مرتّب نموده است. و دانا داند که نفوذ این گونه رؤسا از ‌جهالت ملت است نه قصور قوانین دیانت. مثلاً شریعت حقه اسلامیه که ناسخ شرایع و برگفته‌های ما ‌برهان قاطع است، از بر‌ای رؤسا حدودی مقرر فرموده است که نتوانند از آن تجاوز کنند:

اولاً: نفوذِ حکم رئیس را مقید کرده است به موافقت با قانون دیانت.

ثانیاً: عدالت و تسویه میان قوی و ضعیف ملت را بر او حتم دانسته به که اگر خودِ آن رئیس با فردی از ملت طرف شود، در حکم افراد و در عرضِ آن فرد می‌شود و حکم ریاستش ملغی می‌گردد.

ثالثاً: مسئولیت رؤسا را به منتها شدتی قرار داده که بالمرّه باب میل هوای خاطر آن‌ها را سدّ نماید.

رابعاً: مجازات آن‌ها را به صعبترین عقوبت‌ها مقرر داشته که اگر در امری به مقتضای هوای نفس یا مخالفت قانون دیانت حرکتی کنند، به تازیانه تضییق او را تأدیب نموده از شئو‌نات ریاستش بالمرّه اسقاط ‌کنند، بلکه از‌ درجه افراد‌هم تنزیلش کنند، به حدی که اداء شهادت که از‌ سایر افراد با اتصاف به عدالت، مسموع و مقبول بوَد، از او مسموع و مقبول نشود مگر آنکه توبه نماید که در قبول توبه هم علاوه بر آنچه حکمت کامله را در قبول است، امر بسیار مهمی از سیاست است که از قوانین دول فوت شده است و آن، اهمال و اِبطال نفسی است با مَظنّه ظهور فسادی دیگربه سبب یأس.

از برای ملت نیز حقوقی مقرر نموده است که بتوانند حفظ نمایند حقوق حریت خود را از تطاولِ رؤسا و منع نمایند دستِ بازی اغراض آن‌ها را:

اولاً: حق نظارت

ثانیاً: حق تنقید

 ثالثاً: حق تنکیب

فی الکافی عن ابی‌عبدالله – ع – : اذا رأیتم العالمَ مُحِّباً لِدنیاه فَاتهموه علی دینکم فِانّ کلُ مُحِبّ لشیئی یحوط ما اَحَب. ‌‌ – ‌در کتاب کافی ‌از‌حضرت امام جعفر صادق  – ع – نقل شده است که؛ هرگاه دیدید که عالم دینی، دنیا دوست شده است او را متهم به خروج از دین کنید؛ که هر کس هر چیزی را دوست دارد آن چیز، بر او غلبه می‌کند – و این حقوق از وظائف امر به معروف و نهی از منکر است که دو فریضه بزرگِ دین و ثابت بر تمام افراد متدینین با رعایت شرائط مقرره آن.

بسط سخن در این مقام خارج از موضوع کلام است. پس اگر ملت از جهالت، در احقاق حق خود، سستی و ناتوانی کند و رئیسی به این سبب از حدود خود تجاوز و تعدی نماید، البته آن، گناهِ ملتِ خواب است نه جرم سنت وکتاب.

دقت دراین نوشته کم‌نظیر، حقایق بسیاری از تعلیمات دین و مکتب وحی را در مورد امور حکومتی و اجرائی و حقوق مردم بر گردن حکمرانان روشن می‌کند که توضیحاتی موجز پیرامون آن‌ها ارائه می‌شود:

۱ – ایشان نه به صرف عقائد و برداشت‌های شخصی خود، بلکه از تعلیمات مأخوذ از قرآن و روایات منقول از پیامبر اکرم – ص – و ائمه‌اطهار – ع – ، کرامت انسانی و آزادی را برای انسان‌ها آن طور که در تعلیمات انبیاء و مکتب وحی آمده، بسیار بالاتر از آن می‌داند که در مکاتب مادی امروز دنیا در پاره‌ای از کشور‌ها به‌عنوان بزرگ‌ترین هدیه این جوامع به بشریت دیده می‌شود.

آن چه که در مکاتب مادی به‌عنوان آزادی، به بشریت داده شده است بسیار والا و زمینه‌سازِ ترقیات مادی و بسط مکتب تجربه گردیده و دستاوردهای فراوان و با ارزشی برای بشریت امروز همراه داشته، اما این حریت و آزادی فقط در زندگی مادی است، در حالی که آزادی‌هایی که در مکتب وحی به انسان‌ها ارزانی می‌شود، نه تنها آزادی‌های مادی او را تأمین می‌کند، بلکه جان او را که بزرگ‌ترین هدیه الهی به جهان آفرینش و خلیفه خدا در زمین است، از همه قید و بندهای سنگین مادی آزاد می‌کند تا او را برای صعود به قله‌های به سوی قرب او که یگانه «چرائی خلقت همه عالم هستی» است، تسهیل کند.

حالا خود انصاف دهیم که کدام آزادی با ارزش‌تر است. مضافا اینکه همین آزادی‌های مادی هم از تعلیمات انبیاء به عاریت گرفته شده است.

۲ – مهم‌ترین علت برهم خوردن نظم و نظام یک ملت را اولاً «نسخ احکام آن ملت» می‌دانند. سنت‌های جاریه در ملت‌ها البته اگر از حیطه انسانیت خارج نشوند، از مایه‌های محکم برقراری نظم یک ملت به شمار می‌آیند. این سنت‌ها به عناوین مختلف نباید از ملت‌ها گرفته و نسخ شوند که خود باعث گم شدن هویت انسان‌ها و عصیان در جوامع می‌شود.

۳ – ایجاد خودکامگی‌ها در جوامع و جایگزین نمودن هواها و آراء شخصی با قوانین، بزرگ‌ترین علت اختلال و پاشیدگی امور جامعه است. به همین علت در مکتب وحی و تعلیمات انبیاء و مخصوصاً در آخرین دین که بزرگ‌ترین هدف در آن، تعالی نفس انسانی است، قوانینی دقیق مدون شده تا حقوق همه آحاد جامعه مشخص و هر کس در محدوه حقوق خود موظف به رعایت حقوق دیگران نیز باشد.

در عین‌حال با اعلامیه «لااکراه فی‌الدین»  –  اکراه واجباری در قبول یا عدم قبول دین نیست – هر گونه اکراه و اجبار را در قبول و اجراء آن‌ها از گردن همه حتی مؤمنین به آن، برمی‌دارد، اما در عین‌حال این تذکر را هم می‌دهد به این علت اجباری در قبول آن‌ها نیست که اولاً: اگر قوانین با اختیار و طیب خاطر اجرا شوند اثر مطلوب‌تری خواهند داشت. ثانیاً: با تذکر: قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَن یکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَه الْوُثْقَى لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ …

الله ولی‌الذین آمنوا یخرجهم من ااظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.

 – محققاً راه گمراهی و هدایت و رشد کاملاً روشن شده است، پس هر کس که به طاغیان کافر شده به خداوند ایمان بیاورد محققاً به ریسمان محکمی دست انداخته است که گسستنی بر آن نیست. سرپرستی و ولایت آنانی که ایمان آورده‌اند با خداوند است که آن‌ها را از تاریکی‌ها به سوی روشنی می‌برد. کسانی که کافر شوند سرپرستان آن‌ها عصیانگرانند که آن‌ها را از روشنی خارج و به سوی تاریکی‌ها خواهند برد، اینان هم نشینان آتش و در آن جاودانند – .

این تذکرات بدین سبب داده می‌شود تا این تصور باطل از ذهن‌ها زدوده شود که انسان از هر راهی برود، نتیجه در پایان کار  – اگر از نظر آن‌ها پایانی داشته باشد – یکی است و باعث سوء استفاده از آزادی انتخاب که به انسان‌ها داده شده، نگردد.

۴ – آنچه در این نوشته و برداشت‌های این عالِم بینای دینی، بسیار با اهمیت است‌، دادن کلیه حقوق حقیقی ملت به آن‌ها و نهادن کلیه حدود واجبه بر گردن حکمرانان است. آیا آزادی بالاتر از این برای ملت‌ها متصور است؟ مهم‌ترین این حقوق بر شانه حکمرانان عبارتنداز:

الف – وظیفه استشاره با آحاد ملت. به این معنی که حکمرانان در کلیه امور ملک و ملت، باید حق مشورت‌خواهی از مردم را به هر نحوی که میسر باشد رعایت کنند و خود، به هیچ وجه «با خود رأیی» در امور جامعه تصمیم نگرفته و آن را بر مردم تحمیل ننمایند.

در سوره مبارکه شوری که آخرین سوره نازل شده بر پیامبر در مکه است، و می‌رفت تا پیامبر – ص – با هجرت به شهر یثرب تشکیل یک جامعه خدایی و انسانی را بدهد، ضمن بر شمردن هشت مشخصه یک جامعه اسلامی، یکی از آن‌ها را «امرهم شورا بینهم،  – انجام کارهاشان در میان خود از طریق مشورت با همدیگر است» تبیین می‌کند.

عمل پیامبر گرامی هم همانطور که می‌دانیم در کلیه کارهای جمعی، مانند حرکت به سوی غزوات و تصمیم در امور جمعی و غیره با مشورت با صحابه ذی‌صلاحیت صورت می‌گرفت.

ب – حق نظارت: در مکتب انبیاء برای مردم، حق نظارت کاملاً محفوظ بوده تا بر کارهایی که حکمرانان در امور مملکتی انجام می‌دهند چشم نظارتی داشته باشند. حکمرانان حق سلب این حق از مردم را هرگز ندارند. همان‌طور که در همین نوشته متذکر شدیم امیرالمؤمنین – ع – در خطبه حقوقیه خود به این حقوق مردم تأکید مؤکد می‌کند: فَلَا تَکفُّوا عَنْ مَقَالَه بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَه بِعَدْلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ آن أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِک مِنْ فِعْلِی إِلَّا آن یکفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَک بِهِ مِنِّی‏ فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیرُهُ …..  –  پس، از گفتار به حق و مشورت به عدل، از من مضایقه نکنید که من خود را بالاتر از آن نمی‌بینم که خطا نکنم و از کردار خود در امان نیستم، مگر آن چیزی را که خدایی که از من به آن تواناتر است مرا کفایت کند. محققاً من و شما همه بندگان مملوک خدایی که جز او خدایی نیست هستیم ….. – .

در این آیه و نظائر بسیار دیگر که در قرآن‌کریم هست به روشنی تغییراتی را که در اثر پیروی و تعزیز پیامبران الهی مخصوصاً آخرین آن‌ها، باید در جامعه آشکار شده و قید و بندهای محکم بندگی را که در گردن بندگان خدا در اثر پیروی و عبادت بت‌های سنگی، مسی، طلایی، جنی و یا انسی بوده‌اند و هستند را بر دارد و از آن‌ها انسان‌هایی آزاد بسازد.

البته فقط این آخرین پیامبر به تنهایی نبود که تعلیمات او این چنین اثر‌های حیات بخش به جوامع انسانی می‌داد بلکه سایر پیامبرانِ بر حق الهی هم، همگی دارای همان برنامه و هدف بودند و آن، شناساندن مکرمت انسانی و آزادی آن‌ها تحت لوای قانون بود.

وجود حکومت‌های خودکامه در اغلب کشور‌های اسلامی، الا عده‌ی معدود که عمدتا معلول عدم رعایت و بی‌اعتنائی به قوانین و دستورات پیامبران بر حق الهی از طرف حکمرانان و ناآگاهی ملت‌ها از حقوق بر حق خود در جوامع است، متأسفانه در اغلب کشور‌های اسلامی و اذهان سایر ملل در پهنه گیتی باعث زشت شدن وجهه ادیان الهی در میان مسلمانان، غیرمسلمانان و غرض‌ورزی مغرضین گردیده است .

ج- حق تنقید  – انتقاد – : بعد از نظارتِ آحاد ملت در کارهای حاکمیت، مردم البته روزانه به مواردی بر می‌خورند که انجام و آثار مترتب بر آن‌ها را به صلاح ملک و مملکت نمی‌بینند. در این صورت برای آحاد مردم این حق باید محفوظ باشدکه سره را از ناسره تشخیص داده و به حاکمان تذکر دهند. کلمه انتقاد از «نقد» یعنی جدا کردن سره از ناسره دو فلز گرانبها یعنی طلا و نقره از هم است.

پس هرگاه مردم یک جامعه مواردی از عمل کرد حاکمان را مطابق مصالح تشخیص ندهند، می‌توانند – بلکه باید – حق نظارت خود را اعمال کرده و از عمل حاکمان انتقاد نموده آن‌ها را از انجام کارهائی که به صلاح نبوده و عوارض اجتماعی، اقتصادی‌، فرهنگی و سیاسی نا مطلوبی که ببار می‌آورند، صریحاً بر حذر دارند. این کار البته و لزوما به معنی مخالفت نیست بلکه – همانطور که گفته شد – سره را از ناسره تشخیص دادن و بهترین انتخاب را به حکمرانان تذکر دادن است.

در طرف مقابل چون اِعمال انتقاد یک حق برای مردم عهده حاکمان است، پس حاکمان هم باید اجباراً آن تذکرات را بشنوند و در مقابل‌، یا اشتباه منتقدین را بر طرف کنند یا به نظرات آن‌ها تمکین نموده عمل کرد خود را اصلاح نمایند.

د – حق تنکیب: تنکیب به معنای مغلوب‌کردن و در امر سیاست، یعنی حکومتی را تعویض نمودن است. از حقوق حقه ملت عهده حکومت‌ها در مکتب وحی، یکی هم سلب اختیار از حکومت‌ها از مصدر قدرت است در صورتیکه حقوق ملت را پایمال نموده به انتقادهای بر حق آن‌ها وقعی نداده و همچنان به آن اقدامات ادامه دهند.

وقتی ملتی حق نظارت و انتقاد از حکومت را داراست، البته باید حکومت‌ها به تذکرات منطقی و انتقادات قانونی و دلسوزانه مردم به شرحی که گفته شد، احترام گذاشته و به آن‌ها ترتیب اثر دهند، در غیر این صورت باید ملت‌ها بتوانند – البته از راه‌های قانونی و نه آشوب و بی‌نظمی – زمامداران را عوض کنند. والا آن دو حق قبلی – یعنی نظارت و انتقاد – کاملاً بی‌معنی، پوچ و پایمال خواهد بود.

از این حق که به تشخیص این عالِم برجسته دینی جزو حقوق حقه مردم در تعلیمات دینی است، معلوم می‌شود که البته مردم باید بتوانند برای حق نصب والیان، راه‌های قانونی داشته باشند. امروز و به مقتضای شرایط موجود در جوامع بهترین روش برقرار نمودن انتخابات و برگزیدن حکمرانان جامعه است.

نگاهی به زندگی امیرالمؤمنین علی – ع – خود مبین این حقایق است. همانطور که از وقایع تاریخ اسلام کاملا آشکار است، در زمان خلافت خلیفه سوم، مردم به علت نارضایتی‌هائی که از او داشتند، بر او شوریدند و قصد کشتن او را داشتند.

امیرالمؤمنین – ع – – هم چنانکه خود اظهار داشته – برای اینکه خلیفه‌کشی در جامعه باب نشود، با همه توانِ خود و فرزندان و یارانش، به دفاع از او برخاستند تا بالاخره مخالفان با لطایف‌الحیل خلیفه سوم را به قتل رساندند به سراغ ایشان آمدند تا او را به قبول خلافت وادار نمایند. ایشان با اصرار تمام از این امر امتناع می‌کردند که: اقیلونی اقیلونی و لست بخیرکم  – مرا واگذارید، مرا واگذارید که من بهترینِ شما برای این سِمت نیستم – .

ولی تدابیر ایشان مؤثر واقع نشد و ایشان با اصرار و تظاهراتی که مردم به راه انداختند، اجباراً خلافت را پذیرفتند. این داستان انتخاب ایشان بود که به هیچ وجه خود را بر مردم تحمیل ننمود بلکه این مردم بودند که با اختیار و شوق و ذوق او را به این منصب نشاندند.

بعد از مدتی مخالفت‌ها و توطئه‌ها علیه ایشان شروع شد. سه جنگ بر ایشان تحمیل گردید که از آن جمله جنگ صفین بود که در منطقه‌ای به همین نام واقع شد. جنگ بعد از مدت کوتاهی کاملاً به نفع ایشان در حال اتمام بود که معاویه از عمروعاص کمک خواست و با تدبیرِ او، لشکریان دشمن، قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند که ما همه پیروان این کتابیم چرا با هم بجنگیم؟ لشکریان ایشان گول این حیله را خوردند و دست از جنگ کشیدند. ایشان با نصیحت و اینکه این قرآن‌های بر سر نیزه کاغذهایی بیش نیستند و من قرآن ناطقم، لشکریان را از این کار باز داشتند.

نصیحت‌ها مفید نیافتاد و کار به حکمیت کشید ایشان با حکمیت مخالف بودند ولی باز هم این رأی را با فشار لشکریانش پذیرفتند و به روی آن‌ها شمشیر نکشیدند. با رأی حکمیت ایشان، عزل شد.

باز هم او با وجود مخالفت با این حکم، اقدامی عملی علیه آن‌ها نکرد؛ بلکه عده‌ای از لشکریان بودند که به شدت به قبول این حکم و حکمیت، به ایشان اعتراض کردند و از فرمان او خارج شده به نام خوارج نامیده شدند.

این عده بعد از آن، با تمام قوا با ایشان به اشد وجوه به مخالفت برخاستند ولی ایشان تا وقتی آن‌ها دست به شمشیر نبرده و مخالفت فیزیکی نکرده بودند، نه‌تنها به این کار اقدامی نکرد بلکه تا آن زمان سهمیه هیچ‌کدام از آن‌ها را از بیت‌المال قطع ننمود تا به دست همان گروه به شهادت رسید. در تمام این صحنه‌ها و در همه این مراحل می‌بینیم که ایشان در امور اجرایی تابع رأی مردم بودند، هم در انتخاب و هم در ادامه حکومت.

علاوه بر اینها در بحث‌هائی که پیرامون وجود آزادی در دین در رسانه‌ها گفتگو می‌شد و می‌شود، فقه اسلامی را فقط برای ایجاد تکلیف بر مردم قلمداد می‌کنند. درحالی که اولاً اطلاق فقه به دستورات دینی یک تعبیر مستحدث است و فقه به معنای دستورات دینی نیست، بلکه در اصل، فقه یعنی درک و فهم عمیق از یک مطلب. مسلماً آنچه مورد نظر منتقدان می‌باشد، شرع است که دستورات زندگی انسان در دنیا یا در حقیقت قانون دنیایی دین را تشکیل می‌دهد. همانطورکه توضیح داده شد هیچ اجبار و اکراهی در قبول یا عدم قبول آن‌ها از طرف مردم نیست.

اینکه عده‌ای از مردم چه مسلمانان در داخل ممالک اسلامی یا در بیرون از آن‌ها در سایر کشور‌ها، با یک دید بدبینی به دین مخصوصاً در امور اجتماعی و سیاسی می‌نگرند به علت عدم تعهد راستین عده‌ای از بزرگان مخصوصاً حاکمان، به سنت‌های جاری در زمان پیامبر و صدر اسلام و تطبیق امور جاری البته به مقتضیات زمان با آن‌هاست.

در حالی که خداوند به همه مسلمانان در طول تاریخ دستور می‌دهد: لَّقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَه حَسَنَه لِّمَن کانَ یرْجُو اللَّـهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّـهَ کثِیرًا  – محققا  برای شما در اعمال و رفتار رسول‌الله – ص – باید یک دنبال‌کننده نیکویی باشد برای کسانی که امید به رحمت خداوند و روز بازپسین دارند. –

یا: مَّن یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّـهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاک عَلَیهِمْ حَفِیظًا – هر کس این پیامبر را اطاعت کند محققاً خدا را اطاعت کرده است و هر کس به او پشت کند، ما تو را برای آن‌ها نگهبان نفرستادیم – . این اسوه حسنه مسلماً فقط در فروع دینی نیست بلکه در امور حکومتی که بسیار مهم‌ترند هم هست.

به هر حال ادیان الهی برای آزاد کردن انسان‌ها از هرگونه بندگی، چه بندگی انسان‌ها نسبت به همدیگر، چه بندگی انسان‌ها نسبت به نفس خود که دشمن‌ترین دشمن‌ها برای هر انسانی است، آمده و این هدف را در طول تاریخ محقق کرده‌اند.

انبیاء الهی آمدند تا به انسان‌ها بگویند: لا تکن عبدَ غیرک و قد جعلک الله – یا خلقک الله – حُراً  – در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده بنده هیچ کس نباش – .

یا اینکه: الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاه وَالْإِنجِیلِ یأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ أُولَـئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ  – آنانی که پیامبری را که درس نخوانده بود، همان کسی که- اهل کتاب – نام او را در تورات و انجیلی که نزدشان هست نوشته می‌یابند، پیروی می‌کنند همان است که مردم را به معروف امر و از منکر نهی کرده، چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای زشت را حرام نموده و سختی‌ها و قید و بندهائی که بر پای آنان بود را بر می‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را بزرگ بدارند و نوری را که با او فرود آمده پیروی کنند، آنان همان رستگارانند.اعراف- ا۵۷ –

ماهنامه گزارش ۲۷۴-اردیبهشت ۱۳۹۷

این مطالب را نیز ببینید!

من کیستم؟

من کیستم؟

اغلب انسان‌ها تصور می‌کنند که دنیای مادی و بدن فیزیکی و چیزهایی که با ذهن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *