صفحه اصلی / 274 / اینجا تهران است، بیمارستان دولتی
اینجا تهران است، بیمارستان دولتی
اینجا تهران است، بیمارستان دولتی

اینجا تهران است، بیمارستان دولتی

بیمارستان دولتی، عجب آشفته بازاری است…

چند روز بود پدرم از ناحیه سینه احساس درد می‌کرد، با داشتن ۸۶ سال سن و سابقه ناراحتی قلبی، گمان ما این بود که وی مجدداً دچار مشکلات قلبی شد، برای همین در یکی ازچهارشنبه‌های اردیبهشت‌ماه پدرم را به بیمارستان «ق» بردیم. پس ازانجام معاینات اولیه به ما اطلاع دادند که ناراحتی پدر به ریه‌اش مربوط است و پیشنهاد دادند که وی را به یکی از بیمارستان‌های «ش» یا «الف» ببریم، که ما پدر را به بیمارستان «الف» بردیم.

اورژانس آنقدر مراجعه‌کننده داشت که در راهروها نیز تخت گذاشته بودند. از دکتر متخصص خبری نبود و سوپروایزر هم همکاری نمی‌کرد. به ناچار پدر به دست رزیدنت‌ها، یعنی پزشکان متخصص آینده سپرده شد که به جای انجام وظایف پزشکی و نجات جان بیمار، درصدد پر کردن ساعت کاری و کسب تجربه از این همه مورد مطالعاتی بودند.

در بیمارستان «ق» به ما گفته‌ بودند که ریه پدر آب آورده و باید هر چه سریع‌تر تخلیه شود. با التماس به رزیدنت‌های بیمارستان «الف» قبولاندیم که زودتر برای تخلیه آب ریه پدر اقدام کنند، اما بیمارستان فوق‌تخصصی «الف» فاقد دستگاه اندازه‌گیری ضربان قلب و میزان اکسیژن خون بود.

البته نه اینکه وجود نداشت بلکه ظاهرا هیچ‌کس حوصله نداشت برود و دستگاه‌های پیشرفته که لابد برای بیماران خریداری شده را بیاورد و استفاده کند. وقتی خیلی اصرار و التماس کردم بالاخره یکی از آن دستگاه‌های پیشرفته را آورده و به پدر وصل کردند.

جرات نکردم از آن‌ها بپرسم که چرا این همه تعلل به خرج می‌دهند و چرا این دستگاه‌های پیشرفته که باید برای درمان بیماران مورد استفاده قرار دهند در گوشه انبارها خاک می‌خورند؟

جدا از این در بیمارستان فوق‌تخصصی و آموزشی «الف»، دستگاه احیا نیز وجود نداشت و به روش دوران پارینه‌سنگی با دست و دهان بیمار را احیا می‌کردند.

البته شاید هم دستگاه وجود داشت ولی حداقل در مورد چند بیماری که باید احیا می‌شدند دیدیم که ازهمان روش پارینه‌‌سنگی استفاده شد.

لابد دستگاه‌ها را نگه داشته بودند برای از ما بهتران‌ها‌، انگار ازنظر آن‌ها بیماران فوق ارزش احیا شدن با دستگاه‌های پیشرفته را نداشتند. پرستاران – و یا به عبارت بهتر دانشجویان پرستاری -و نیز رزیدنت‌ها به بیماران و همراهانشان می‌گفتند اگر شما پول داشتید به بیمارستان بهتری می‌رفتید. یعنی منظورشان ازگفتن این جمله تحقیرآمیز به خود من و دیگران این بود که باید همین امکانات موجود – و در واقع بی‌تفاوتی موجود نسبت به بیمار – را بپذیرید.

وقتی در بخش اورژانس که در یک راهرو‌ بیمارستان تشکیل شده بود به سوپروایزر بخش مراجعه می‌کردم هر بار فقط می‌گفت: «برو بالای سر بیمارت بایست تا پرستارش بیاید.»

وقتی هم اعتراض می‌کردم که حال بیمار خراب و بحرانی است” اما پرستار نمی‌آید، خانم سوپروایزر جواب می‌داد: «خب! برو پرستار را پیدا کن!.»

جالب این بود که با بلند شدن صدای همراهان و شدت گرفتن اعتراض آنان نسبت به رفتار غیرمسئولانه پرستاران و رزیدنت‌ها‌، خانم سوپروایزر با حراست تماس می‌گرفت و دو نگهبان تنومند آمده و فرد معترض را اخراج می‌کردند.

بنابراین هر اعتراضی نتیجه‌ای جز اخراج شدن نداشت. برای همین من تصمیم گرفتم حداقل از اعتراض تند و پرسروصدا نسبت به رفتار کارکنان پرهیز کنم.

درنهایت دستگاهی برای تخلیه آب ریه پدرم آوردند، اما این کارضروری آنقدر دیر انجام شد تا تنفس پدر دچار مشکل شده و او را به دستگاه تنفس مصنوعی وصل کردند. بهرحال آب داخل ریه پدرم در حال تخلیه بود که یکی از رزیدنت‌ها آمد و گفت: مریض‌تان باید به بخش ICU انتقال داده شود.

به سوپروایزر بخش مراجعه کرده و دستور رزیدنت را گفتم، اما خانم سوپروایزر گفت: تخت خالی در ICU نداریم. اگر می‌خواهید بیمارتان زنده بماند بگردید و خودتان تخت خالی ICU پیدا کنید.

دردسر تازه‌ای برایمان درست شده بود. در تماس با یکی از مراکز دولتی، فرد پاسخگوی تلفن با تأکید بر اینکه در بیمارستان‌های دولتی تخت خالی ICU پیدا نمی‌کنیم‌، گفت: خیلی تلاش نکنید! خود بیمارستان موظف است برایتان تخت ICU پیدا کند. به او توضیح دادیم که اینجا هیچ‌کس به بیماران توجه نمی‌کند ولی او حرفش را تکرار کرده و گوشی را گذاشت.

درنهایت اینکه در هیچ‌یک از بیمارستان‌های دولتی و همین بیمارستان «الف» نیز هیچ تختی در بخش ICU خالی نبود تا شمارش معکوس برای وخیم‌تر شدن وضعیت پدرم شروع شده و همزمان با سیل پیشنهادات از سوی کارکنان مختلف بیمارستان روبه‌رو شویم. کم مانده بود که خدمتکاران و نظافتچی‌های بیمارستان هم برای انتقال بیمارمان به تخت خالی ICU در یکی از بیمارستان‌های خصوصی راهی پیشنهاد بدهند.

وقتی هم که به سوپروایزر اعتراض کردم که چرا بیمارستان «ق» لزوم بستری شدن پدرم در بخش‌ »ای سی یو» را نادیده گرفته و ما را در این شرایط بحرانی و حساس‌ به بیمارستان دیگری ارجاع داده درحالی که همان موقع مسئولان آن بیمارستان می‌توانستند بیمار ما را به تخت ICU انتقال دهند یا حداقل روند پیدا کردن تخت ICU از همان بیمارستان شروع شود، اما سوپروایزر بیمارستان «الف» از خود سلب مسئولیت کرد و گفت نمی‌داند که چرا این کار در همان بیمارستان «ق» انجام نشده است.

به هر حال جست‌وجوی ما برای پیدا کردن تخت ICU شروع شد؛ این درحالی بود که پدرم از طریق اتصال به دستگاه نفس می‌کشید و آب ریه‌هایش نیز در حال تخلیه بود. به همین دلیل از رزیدنت‌ها و پرستاران پرسیدم که آیا در این شرایط انتقال پدر، باعث تشدید ناراحتی و وخامت حالش نخواهد شد؟ جالب است که هیچ‌یک از پرستاران و رزیدنت‌ها جواب مشخصی نمی‌دادند.

تعدادی می‌گفتند که ادامه روند فعلی و عدم انتقالش می‌تواند به مرگ پدر بینجامد و تعدادی دیگر عقیده داشتند که ممکن است در جریان انتقال، روند تنفس پدر متوقف و باعث مرگش شود. جالب اینجاست که در اورژانس بیمارستان «الف» یک پزشک متخصص که بتواند مشاوره درست و مفید به همراهان بیمار بدهد، وجود نداشت.

نکته جالب دیگر، رفتار برخی پرستاران و به عبارت بهتر‌ دانشجویان پرستاری با همراهان بیمار بود. وقتی من با رزیدنت‌ها و سوپروایزر بخش اورژانس درباره ریسک انتقال پدر صحبت می‌کردم، یکی از پرستاران با حالتی تحقیرآمیز خطاب به من گفت: «می‌توانی چهار میلیون – با انگشتانش عدد چهار را نشان می‌داد – پول بدهی به آمبولانس و پدرت را منتقل کنی؟ جالب‌تر این بود که یکی دیگر از پرستاران یواشکی به من گفت چرا چهار میلیون؟ من انتقال پدرت را با یک میلیون درست می‌کنم».

سرانجام در بیمارستان «خ» که به یکی از نهادها تعلق داشت تخت خالی ICU پیدا کردیم، آن هم از طریق یکی از آشنایان. البته این بیمارستان با هیچ‌یک از بیمه‌های تامین‌اجتماعی و تکمیلی قرارداد نداشته و چنانچه هزینه‌های ICU را نقدا نمی‌پرداختیم بیمارستان مذکور پدرم را پذیرش نمی‌کرد.

البته با نفوذی که آشنای ما داشت این مساله حل شد، ولی مشکل اصلی یعنی اینکه انتقال پدر در آن شرایط کار درستی بود یا نه‌، همچنان پابرجا بود. بیمارستان «الف» به ما نمی‌گفت که چه کاری بهتر است؟ در این میان همان خانم پرستار ۴ میلیونی دوباره ظاهر شده‌، پشت‌چشم نازک کرد و با حالتی تمسخرآمیز پرسید: چی شد تصمیم گرفتید یا نه؟.

در این میان کارکنان بیمارستان همچنان سعی داشتند به ما بفهمانند که بیمارستان «خ» در واقع کار مهمی نکرده چون همه بیمارستان‌های خصوصی برای کسی که پول خرج کند، فرش قرمز می‌اندازند. راننده آمبولانس خصوصی هم که مطلع شد ما می‌خواهیم بیمارمان را به بیمارستان «خ» منتقل کنیم با حالتی خیرخواهانه پرسید: چرا بیمارستان «خ»، آنجا ۱۰۰ میلیون تومان ازتون می‌گیرند و بعد فهرستی از بیمارستان‌های خصوصی که ارزان‌تر حساب می‌کنند را ردیف کرد.

با نگرانی به آشنایمان زنگ زده و از او درباره هزینه‌ها پرسیدم. وی که انگار با پول، اشنایی بیشتری نسبت به ما داشت مثل کاسبی که نمی‌خواست مشتری را از دست بدهد جواب داد که حداکثر هزینه‌ درمانی در این بیمارستان حدود ۲۰ میلیون تومان می‌شود، سرانجام و در نبود یک پزشک متخصص که با او مشورت کنیم؛ تصمیم به انتقال پدر گرفتیم.

انتقالی که برخلاف گفته پرستاری که ۴ میلیون می‌خواست و همکارش که یک‌میلیون گفته بود، تنها با ۳۰۰ هزار تومان صورت گرفت و درنهایت پدر در بخش ICU بستری شده و تحت درمان قرار گرفت.

 

ماهنامه گزارش ۲۷۴-اردیبهشت ۱۳۹۷

این مطالب را نیز ببینید!

دست بردار از این، در وطن خویش غریب

 به بهانه تجاوز سه نفر به دختر ۶ ساله افغانی

پس از قتل ستایش قریشی – کودک ۷ ساله افغان – ، توسط شهروند ایرانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *